با یکی از آخرین فیلم های وودی آلن شروع شد و بعد همینطور دیوانه وار ادامه پیدا کرد. سال به سال عقب رفتم و هر چه که از او در آرشیوم داشتم را دیدم حتی تکراری ها را. هنوز نفهمیده بودم چه مرگم است که ناگها
-در شرایط قابلِ دفاعی نیستم. آنچه به دست می آورم در کار، در زندگی شخصی و در احوالاتِ درونی اندک است. زیاد نمی جنگم. مدتی است که بیشترِ انرژی و توانم صرفِ مقاومت کردن می شود. مقاومت کردن برای اینکه به
ویدیویی در یوتیوب می دیدم از یکی از هم وطنی های ساکنِ لندن که درباره ی کریسمس و مخاطراتِ آن بود. درباره ی رسمِ هدیه خریدن، سیکرت سانتا و رسومی از این قبیل که تا چه اندازه زندگی را ماشینی، فرمایشی، مصن